ژاپن: مدل و الگويي برای پيشرفت

انقلاب سال 1868 كه با صدور فرمان 5 اصلي امپراطور ميجي انجام گرفت، انقلابي بود كه وضعيت ژاپن را متحول نمود. اصل پنجم فرمان انقلاب كه مقرر مي دارد براي استواري حكومت امپراطوري به جستجوي دانش در سراسر جهان پرداخته خواهد شد، مبناي پيشرفت صنعتي و اقتصادي ژاپن قرار گرفت. برنامه هاي دوره ميجي سرلوحه كليه برنامه هاي بعدي اين كشور حتي تا امروز قلمداد مي شود.

ژاپن از سال 1868 با انقلاب ميجي عصر تجدد و ترقي را آغاز كرد و در زمينه نظامي با اخذ قوانين جديد و تجربيات كشورهاي پيشرفته آن روزگار ـ از جمله تشكيل ناوگان دريايي به تقليد از انلستان و خدمت وظيفه عمومي و تشكيلات نظامي به تقليد از فرانسه و سپس آلمان و پايه گذاري منابع نظامي با استفاده از كارشناسان خارجي ـ به تاسيس ارتش مدرن خود همت گمارد و شعار كشور ثروتمند ـ ارتش نيرومند سرلوحه برنامه هاي دولت قرار گرفت.

در سال 1871 حاكميت دولت بر سراسر ژاپن تثبيت شد. در نيل به اين هدف احساسات ناسيوناليستي حول محور امپراطور نضج يافت. نخست وزيري و تشكيل كابينه در سال 1885 ايجاد شد و قانون اساسي سال 1889 بر محور حكومت مطلقه و جنبه تقدس امپراطور شكل گرفت كه به موجب آن نخست وزير و كابينه و پارلمان، مناصب و نهادهاي مسلوب الاختياري در دست امپراطور بودند. در نوامبر 1890 نيز پارلمان امپراطوري، متشكل از مجالس اشراف و نمايندگان گشايش يافت.

پيروزي در يك سلسله تهاجمات به كره و چين و سپس اشغال كره در سال 1910، روحيه توسعه طلبي را تقويت كرد. ژاپن با در هم شكستن ناوگان روسيه در نبرد سال 1905 به عنوان يك قدرت نظامي در جهان پذيرفته شد. شركت در جنگ جهاني اول در كنار نيروهاي متفقين عليه آلمان، در دستور كار نظاميان مغرور قرار گرفت. در نتيجه پيروزي در جنگ جهاني اول، نفوذ ژاپن در آسيا، بويژه در چين تقويت شد و به عنوان يكي از 5 دولت بزرگ در كنار انگلستان، فرانسه، روسيه و آمريكا، در جامعه ملل پذيرفته شد.

از زمان حمله به چين، آثار ميليتاريسم در كليه شئون اقتصادي و اجتماعي و سياسي كشور آشكار شد و اقتصاد جنگي بر ژاپن حاكم شد. در سال 1940 با انحلال احزاب ساسي و بي اثر كردن كابينه، ديگر نيروي مقاومي در برابر نظاميان وجود نداشت.

فشار بيش از حد براي نظامي كردن منابع و قرار دادن كبيه امكانات ملي در خدمت مقاصد جنگي، با نظام اقتصاد سرمايه داري ژاپن به تضاد مي رسيد و به تدريج توليدات معدني و كالاهاي ديگر كاهش مي يافت.

تحريم هاي اقتصادي آمريكا و انگلستان و متحدان انها براي پيشگيري از فتوحان آسيايي ژاپن و آغاز جنگ جهاني دوم مشكلات فرااني براي اين كشور كه به شدت به واردات مواد خام وابستگي داشت، بوجود آورد.

شكست كامل و تسليم بدون شرط ژاپن به متفقين و سپس اشغال خاك اين كشور از طرف آنان به مدت 7 سال تجربه اي غير منتظره و سنگين براي ملتي به شمار مي رفت كه خود را شكست ناپذير مي دانستند.

اما مردم ژاپن پبول شكست را دليل متوقف كردن برنامه هاي پيشرفت اقتصادي نمي ديدند. وگرنه مي بايست همانند مستعمره اي فقير و وارد كنند مالا و مواد غذايي از آمريكا و ديگر كشورها باقي مي ماندند.

 

سنت كار بسيار و تحمل شديد و همبستگي اجتماعي نه تنها در اثر شكست از هم نپاشيد، بلكه بخاطر اتحاد دوران جنگ و سپس اشغال كشور، تقويت شد و باعث شد از پايان جنگ تا كنون در بيشتر انتخابات پارلمان و نخست وزيري جناح راست با سياست هاي زير به قدرت دست يابد:

ـ مخالفت با كمونيسم و ايجاد هراس دائم از گسترش آن و جلوه دادن افراطي قدرت نظامي شوروي و تهديد دائم آن براي امنيت ژاپن و تبليغ شعار « در خط اول مبارزه با كمونيسم قرار داشتن ژاپن » و استفاده از زمينه هاي تاريخي خصومت با شوروي

ـ پيوستن به بلوك غرب و بويژه آمريكا به عنوان متحدي كه امنيت ژاپن را در برابر خطر شوروي حفظ مي كند

احياي ارزش هاي سنتي و ملي، تقويت امپراطوري و ايجاد ارتباط بين وجود امپراطور و هويت ملي ژاپن و بازگشت به گذشته به عنوان سرچشمه توفيق امروز.

ـ احياي مذهب شينتو كه همواره در خدمت ناسيوناليسم و جناح راست بوده است و پس از جدايي دين از حكومت، بر اساس قانون اساسي بعد از جنگ ظاهرا تا مدتي به كنار رانده شده بود. جناح راست با تقويت مذهب شينتو به عنوان يك دين ملي، بار ديگر از قدرت روحانيون و معابد در جهت ايجاد وحدت و تجانس ملي سود مي جويد و بوديسم را كه صاحب بيشترين تعداد گروندگان در بين مذاهب ژاپن است و بيشتر جنبه روحاني و بي نيازي و غير سياسي دارد، ناديده مي گيرد.

ـ آموزش ناسيوناليسم و مليت گرايي حاد به دانش آموزان و كنترل تعليمات و كتب درسي براي حذف تاريخ تهاجم ها و تجاوزهاي ژاپن به كشورهاي ديگر.

ـ تلاش در تعبير و تغيير قوانين و اصول مخالف با رشد ارتش و مقابله با گروهها و افكار تسليحاتي شدن ژاپن و گسترش كمي و كيفي ارتش.

ـ ژاپن موفق گرديد كه تنها به اتكا مازاد توليدات توليدات بخش كشاورزي و بدون توسل به صدور سرمايه هاي ميهني و مردمي (منابع طبيعي)، و يا اتكا به كمك هاي استماري بيگانه سرمايه ي مورد لزوم توسعه بخش صنعتي اقتصاد را فراهم آورد.

 

فرهنگ توليد همه چيز در محل و زندگي در حد امكانات توليدي داخلي به تامين امنيت اقتصادي ژاپن انجاميد. ژاپن طي بيش از نيم قرن گذشته تمام تلاش خود را مصروف چهار اصل نموده است:

1- واردات مواد خام از خارج

2- توليد كالا در محل

3- مصرف مالاي وطني

4- صادرات كالاي مازاد وطني

 

در حال حاضر ژاپن داراي يك اقتصاد صنعتي مبتني بر بازار است. ژاپن كشوري است كه از نظر منابع طبيعي فقير است و صنعتي شدن مهم ترين ابزار توسعه آن بوده است.

نظام سياسي ژاپن نيز به موجب قانون اساسي 1947 سيستم پارلماني دارد و دايت ملي يا پارلمان عالي ترين ارگان حكومتي است و هيئت وزيران در اداره كشور بالاجتماع در قبال آن مسئوليت دارد و تفكيك قواي مقننه، مجريه و قضائيه تضمين شده است.

علل پيشرفت ژاپن را مي توان در چند مورد خلاصه نمود:

نيرو و كشش و توان كار بسيار و پايداري در شرايط سخت.

انظباطي بودن كه منچجر به همكاري مي شود.

كنجكاوي و سيري ناپذيري در مقابل دانستن.

دارا بودن شيوه هنري خاص.

 

جنبه مفهومي الگوي اقتصادي ژاپن:

پيشرفت اقتصادي ژاپن، متغير وابسته اي است كه با متغير هاي مستقل زير رابطه مفهومي دارد:

واردات مواد خام از خارج

توليد كالا در محل

مصرف مالاي وطني

صادرات كالاي مازاد وطني

 

در واقع مي توان چهار متغير مستقل بالا را به عنوان مدل پيشرفت اقتصادي ژاپن در نظر گرفت. ژاپن كشوري است كه به واردات مواد خام محتاج مي باشد. اما اين كشور يك مصرف كننده صرف مواد خام وارداتي نبوده است بلكه مواد خام را به كالا تبديل نموده و به مصرف رسانده و مازاد آن را صادر كرده است.

بسياري از كشورهاي در حال توسعه از لحاظ واردات مواد خام وضعيتي مشابه ژاپن دارند، اما هرگز به پيشرفتي چون پيشرفت ژاپن نائل نيامده اند. علت اين امر را شايد بتوان در اهميت صرف به مدل اقتصادي دادن و بي توجهي به جنبه هاي ديگر ساختار نظام ژاپن يافت.

الگو، فراتر و گسترده تر از مدل است. شايد بتوان در الگو مشخص نمود كه چرا اين كشورها عليرغم پيروي از مدل اقتصادي ژاپن، نتوانسته اند پيشرفته باشند. مدلي كه بالا به آن اشاره شد، يك مدل اقتصادي است، كه تنها به تامين امنيت اقتصادي ژاپن انجاميد. مدل فوق بدون در نظر گرفتن اجزاي ديگر ساختار نظام ژاپن تقريبا غير قابل اجرا مي باشد. نمي توان نقش سنت كار بسيار و تحمل شديد، همبستگي اجتماعي، ناسيوناليسم و حتي نقش اتحاد با غرب را ناديده گرفت.

يك كشور مي تواند براي پيشرفت اقتصادي يا سياسي مدل ژاپن را برگزيند، اما آيا در عين حال مي تواند سنت كار بسيار و تحمل شديد، همبستگي اجتماعي و ناسيوناليسم را هم زمان در فرهنگ خود نهادينه كند ؟

 

در الگوي ژاپن مي توان متغير هاي مستقل زير را در نظر گرفت:

ناسيوناليسم و آموزش آن

احياي سنت ها و آداب و رسوم ملي

ايجاد همبستگي اجتماعي

توليد همه چيز در محل و زندگي در حد امكانات توليدي داخلي

بالا بردن توان نظامي كشور

اتحاد با غرب

 

به راحتي مي توان ميان متغير هاي فوق رابطه برقرار نمود. ناسيوناليسم و سنت موجب بوجود آمدن همبستگي اجتماعي مي شوند. همبستگي احتماعي باعث بوجود آمدن فرهنگ كار بسيار و تحمل شديد مي گردد كه به توليد در شرايط سخت و زندگي در حد امكانات مي انجامد. بالا بردن توان نظامي كشور از يك سو از طريق اتحاد با قدرت هاي غربي ميسر مي گردد و از سوي ديگر توان نظامي و اتحاد، موجب ايجاد امنيت براي جامعه ژاپن مي گردد.

نهايت امر به تئوري تصميم گيري در مدل و الگوي ژاپن مي رسيم. بحث در اين مورد را با سوالي آغاز مي كنيم. آيا فرمان انقلاب ميجي باعث ايجاد تحلات در ژاپن گرديد ؟ نقش اراده و خواست مردم در تعيين سرنوشت شان چگونه بوده است ؟

معيار خوب و عادلانه بودن دولت توانايي آن به تامين منافع عمومي است، از آنجا كه همچنان فرمان ميجي در دستور كار تمامي ژاپني ها قرار دارد و مردم همچنان به احزاب دست راستي راي مي دهند، مي توان نتيجه گرفت كه توزيع ارزش ها در جامعه ژاپن علاوه بر اقتدار آميز بودن، بنابر خواست عمومي شهروندان نيز بوده است.

در واقع اين مردم بوده اند كه بواسطه تقاضا ها و حمايت هايشان، به حاكماني كه تصميمات شان منطبق با محيط بوده است، اجازه حكمراني داده اند.

 

منبع :

باشگاه اندیشه

 

 

علل پیشرفت ژاپن

علل پیشرفت ژاپن

مجمع الجزایرژاپن که از چهار جزیره بزرگ و هزاران جزیره ی کوچک تشکیل شده است در غرب اقیانوس کبیرو انتهای شرقی قاره ی آسیا قرار دارد،این کشور،از شرق وغرب و جنوب به اقیانوس آرام و از شمال و شمال غربی به دریای ژاپن،که کره و ژاپن را از یکدیگر جدا میکند محدود است.

ژاپن در حدود377435 کیلو متر مربع وسعت دارد،از این مقدار:253581 کیلو متر مربع جنگل،57536 کیلو متر مربع اراضی قابل کشت و 6717 کیلو متر مربع اراضی قابل سکونت و بقیه دریا چه های زیبا و رود های سریعی هستند که از دامنه های سر سبز سرلزیر می شوند.

این کشور طبق سر شماری های به عمل آمده 113490000 نفر جمعیت دارد.

هوای این کشور را می توان به طور کلی یک هوای معتدل دانست.

علل پیشرفت ژاپن:

در مراکز دانشجویی تو کیو وقتی دانشجویان خارجی دور هم می نشینند و اوضاع ژاپن رابا کشور هایشان به مقایسه می گیرند و خط آهن های روی زمینی و زیر زمینی هفت طبقه ی توکیو، برق قوی 7درصد اتمی و بی خاموشی سراسر ژاپن، وسائل ارتباط جمعی بسیار پیشرفته و صنایع شگفت انگیز آن کشور را در کنار امنیت و ثبات و آزادی و رفاه مردم آن برای همدیگرتعریف می کنند، افغانی ها از نداشتن خط آهن و تلویزیون گلایه می کنند و عرب ها از این که همه ی پول نفتشان را برای خرید اسلحه به جیب آمریکا و اروپایی ها می ریزند و ایرانی ها از بسیاری چیزهای دیگر.

تاثیر این تیکنیک پیشرفته و آن رفتار انسانی در خارجی ها آنچنان شگرف است که هیچ یک از آنان نمی توانند از تحسین این کشور و این مردم خودداری کنند.

در چنین شرایطی همه مایلیم که به رمز و علل این موفقیت هاپی ببریم.

مردم ژاپن از نژادمغول شمال آسیا هستند که با مالزی ها و اندونزی ها مختلط شده اند تا آنجا که می دانیم این ملت ها از نظر استعداد وهوش هیچ گونه امتیازی بر سایر ملل ندارند. تاریخ ژاپن نیز گویای همین حقیقیت است. شما نمی توانید در طول هزارا نسال سابقه ی تاریخی ژاپن کسانی را بیابید که از نظر فکری بر جستگی خاصی داشته باشند. مهم تراین که این کشور نتوانسته است در قرون گذشته در عرضه کردن فیلسوف،مخترع،مکتشف و دانشمندان نامی با سایر کشور های اروپایی و ممالک آسیای غربی برابری کند.

این حقیقت را یک انسان کنجکاو حتی در حال حاضر هم می تواند در ژاپن لمس کند این است که انگشت حیرت به دهان می گیری که مردم چگونه توانسته اند چنین پیشرفت کنند.بهترین روش تحقیق در یک جامعه، شناخت واقعیت های عینی در آن جامعه می باشد.

اگر بتوانیم واقعیت های موجود در ژاپن رابشناسیم،می توانیم به خوبی به علت یا علل پیشرفت آن کشور پی ببریم.

در ژاپن سنتی بودن مردم، دموکراسی واقعی، عدالت اقتصادی و بالا بودن سطح آگاهی عمومی بیش از هر چیز توجه یک انسان کنجکاو را به خود جلب می کند.

درباره سنتی بودن مردم ژاپن گفتن این موارد ضروری است.اگر ملتی در عین بهره گیری صحیح از فرهنگ و تمدن از فرهنگ و تمدن بیگانه،بیگانه زده نشود نه تنها چیزی از دست نمی دهد بلکه همواره برآنچه دارد چیز های می افزاید واز مجموع آنها وسیله ای می سازد برای عبر از تنگناها و دست یافتن به جامعه ای نیرومند واقتصادی سالم، ژاپنی ها این چنین عمل کردند تیکنیک غرب را گرفتند و با اصالت شرقی خود به تکمیل آن پرداختند. نتیجه آن شد که به پیشرفت صنعتی دست یافتند و از سیئات آن کم و بیش دور ماندند.

دموکراسی  را در ژاپن به معنای واقعی کلمه می توان یافت مردم ژاپن برای بیان افکار وعقاید خود آزادی کامل دارند. برای هیچ کس هیچ گونه محدودیتی در لنتخاب راه زندگی، پیوستن به احزاب مخالف یا موافقت با روش حکومت و انتقاد از قوانین موجود یا مورد پیشنهاد دولت وجود ندارد. هر کس می تواند با کمال آزادی در مجامع عمومی یا از طریق وسائل ارتباط جمعی عقید خود را بیان کتد و انتقادات خود را عنوان نماید در خیابان های توکیو بار ها افرادی دیده می شوند که بروی سکوها یا سقف اتومبیل ها می ایستند و با بلند گوهای دستی عقاید خود را برای مردمی که دورشان جمع شده بودند تشریح می کردند و نظرات اصلاحی خود را درباره ی حکومت و مسئولین امر با مردم در میان می گذارند. نمایندگان مجلس ژاپن نمایندگان واقعی مردم هستند و خواسته های آنان را عنوان می کنند و برای تحقق اهدافشان تلاش می نمایند. آنها چاره ای جز این کار ندارند. زیرا در غیر این صورت آماج حملات و انتقادات شدید مردم خواهند شد و اعتبار و نفوذ خود را از دست خواهند داد. در سایه ی همین دموکراسی واقعی ،عدالت اقتصادی باری مردم ژاپن یک واقعیت عینی است نه یک رویای شیرین.

اینها که بر شمردیم، هر چند عوامل مهمی برای پیشرفت ژاپن هستند، اما اگر خوب در آنها دقت کنیم خواهیم دیدکه همگی با همه اهمیتی که دارند اموری هستند روبنائی که خود از عوامل مهمتری ریشه می گیرند. عامل زیر بنایی و اصیلی که سبب می شود ملتی بیگانه زده نشود و به هیچ قیمتی آزادی خود را از دست ندهد و رویای شیرین عدالت اقتصادی را به واقعتیتی عینی تبدیل کند، بالا بودن سطح آگاهی آن ملت است.

مردم ژاپن هر چند از استعداد و هوش متوسطی برخوردارند اما در اثر تلاش خستگی ناپذیرشان برای کسب هرچه بیشتر دانش ها و مهارت ها با برخورداری از تسهیلات لازم در امر فراگیری، توانسته اند سطح آگاهی های خود را به مقدار بسیار زیادی بالا ببرند. آنها آنچنان به مطالعه علاقمند هستند که حتی در بازگشت از کار طولانی و سنگین روزانه شان در حالیکه آثار خستگی را به خوبی می توان در چهره هابشان مشاهده کرد، سالن  قطار های شهری را با سالن کتابخانه به اشتباه می گیرند ولحظه ای از مطالعه غافل نمی شوند.گفته می شود بیش از 50 درصد ژاپنی ها فارغ التحصیل دانشگاه ها هستند و 95 درصد آنها تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده اند. در عین حال، مردم ژاپن به داشتن ورق پاره ای بنام لیسانس یا دکتری دل خوش نمی کنند. آنها در تحصیلاتشان بیشتر دنبال فهمیدن هستند تا به دست آوردن مدرک.

اینست که برای مطالعاتشان مرز و پایانی وجود ندارد و همیشه و در هر سنی کتاب خواندن و کسب دانش و مهارت بخشی از وقتشان را پر می کند با لا بودن سطح آگاهی مردم ژاپن را از تعداد کتاب هایی که در هر سال در آن کشور منتشر می شوند می توان استنباط کرد. تعداد کتاب های نوی که در هر سال  در ژاپن منتشر می شوند، برابر است با تعداد کل کتاب های از زمان اختراع صنعت چاپ تا کنون در ایران منتشر شده اند.

در این زمینه به مطلبی که در روز نامه کیهان شماره 10318 آمده است. توجه کنید:آمار موجود می گوید:از آغاز صنعت چاپ تا کنون در حدود 50 هزار عنوان کتاب و جزوه در ایران منتشر شده است. برای مقایسه بد نیست بدانید که در آمریکا سالانه 100هزار و در ژاپن وانگلستان در حدود 50هزار کتاب تازه منتشر می شود .

بنابراین اگر مقصود از آغاز صنعت چاپ آغاز پیدایش آن باشد تا کنون 580سال از آن می گذردو اگر مقصود آغاز بهره برداری از چاپخانه در ایران باشد تاکنون 430سال از آن می گذرد.

دریغا که ملت های مسلمان با داشتن آن همه مایه فکری و ارزشهای معنوی و میراث های فرهنگی بیگانه زده شده اند و به جای این که با جهل بی خبری وداع کنند؛ به این میراث ها روی آورده اند. به میراث هایشان پشت کرده اندو به بی خبری روی آورده اند. راستی اگر آنها با بهره گیری از استعداد هایی که دارند به فرهنگ درخشان اسلامیشان تکیه می زدند و ارزشهای خود را یاد نمی بردند علاوه بر غنایشان در زمینه ی معارف پر بهای بشری پیشگامان تکینک جهان امروز نبودند؟

از یاد نبریم که ژاپنی ها فقط تکنیک دارند و از ارزشهای فرهنگی و معارف بشری ارزشمندی که داریم محرومند. این محرومیت معنوی چیزی است که خود ژاپنی ها هم به آن واقفند و از آن رنج می برند.آیا فکر می کنید اگر ما با تکیه به ارزشهای معنوی خود به پرورش استعدادها می پرداختیم و خود را با آگاهی کامل علیه یغما گران ثروت های مادی و معنویمان بسیج می کردیم، باز هم از کشور پیشرفته ای چون ژاپن عقب تر بودیم؟!

منبع : اسلام در ژاپن

اقتصاد ژاپن

اقتصاد ژاپن
سیستم اقتصادی ژاپن ، سیستم سرمیه داری متكی بر بازار است كه در آن مكانیزم قیمت به عنوان یك اصل عمده محسوب می شود . ژاپن امروزه به عنوان دومین قدرت عمده اقتصاد جهانی ( از لحاظ تولید ناخالص ملی ) محسوب می گردد . برتری ین كشور در بسیاری از زمینه های تكنولوژیكی زبانزد عام و خاص می باشد . در سیستم اقتصادی ژاپن رابطه بخش خصوصی و دولتی داری انسجام بی نظیری است و كاپیتالیزم ژاپنی با شیوه های مرسوم در سیر كشورهیی كه از ین سیستم پیروی می كنند فرق بسیاری دارد .

جامعه ژاپنی از تجمع خانوارهی صاحبان صنایع ، بوركراتهی دولتی ، احزاب سیاسی و حتی دانشگاهها تشكیل گردیده است ، بنابر ین سیاست ، تجارت و جامعه كاملاً به هم پیوسته می باشند . زیرا عقیده عمومی بر آن است كه ین تجمع و یا اتحاد باعث حفظ امنیت ملی ، یجاد اشتغال كامل و توزیع خطرات ( ریسك ) گوناگون بین همه آحاد ملت می گردد .

روابط بلند مدت تجاری در بین شركتهی عضو گروههی بزرگ مالی تجاری ( كیرتسو ) كه غالباً از طریق نگهداری سهام متقابل محفوظ می گردد به عنوان قلب كاپیتالیزم ژاپنی محسوب می شود و سیستم اقتصادی ژاپن اگر چه بر بازار متكی است ، با ین وجود ، از ین روابط بلند مدت كه باعث گسترش راندمان بخشهی مختلف تجاری می شود بهره مند می باشد .

مراحل توسعه اقتصادی ژاپن

زمینه های توسعه اقتصادی ژاپن در دوران حكومت امپراطور میجی كه از سال 1868 تا 1912 به طول انجامید پیه ریزی گردید . اقدامات امپراطور میجی در واقع نقطه شروع حركت ژاپن از یك جامعه فئودالی به سمت یك جامعه جدید سرمیه داری بود . تحولات دوران میجی ژاپن را از یك كشور ملوك الطویفی ، عقب مانده و در انزوی مطلق ، به صورت كشوری با حكومت مركزی پرقدرت و پیشرفته مبدل نمود . اصلاحات میجی عمدتاً عبارت بودند از :

1 – از بین رفتن ملوك الطویفی و اعاده قدرت دولت مركزی و حكومت مطلقه امپراطور .

2 – انقلاب و دگرگونی در ساختار اقتصادی و سیاسی كشور .

3 – اصلاحات در سیستمهی آموزشی ، اداری ، قضیی و ارضی .

در پرتو اصلاحات میجی سیستم فئودالی طبقات اجتماعی منسوخ شد و نحوه اعمال مالیات بر اراضی ، مورد تجدید نظر قرار گرفت . مالكیت فئودالها بر اراضی از بین رفت و مهمتر از همه ینكه ، اصلاحاتی در سیستم علمی ، آموزشی و نظامی به عمل آمد .

سیستم میجی در عمل بسیار كاریی داشت . ژاپن در سال 1894 با چین وارد جنگ شد و پیروز از جنگ بیرون آمد . در سال 1904 علیه روسیه تزاری جنگید و غالب گردید . ین دو تحول راه را بری دستیابی ین كشور به یك قدرت میلیتاریستی هموار نمود و سیر تحولات و اقدامات نظامی ژاپن ادامه یافت تا در نهیت به شكست ین دو كشور در جنگ جهانی دوم منجر شد .

با تسلیم ژاپن در 15 اوت سال 1945 . فصل تازه ی در تاریخ ین كشور گشوده شد و زمینه های یجاد یك اقتصاد نوین و اجری برنامه های توسعه اقتصادی فراهم گردید . هر چند ین كشور در اوت 1945 تقریباً به كلی نابود گردید ، امپراطوری ژاپن مستعمرات خود را از دست داده بود ، زیر بنی اقتصادی در وضعیت اسفناكی قرار داشت و مردم كشور به سختی می توانستند معاش روزانه خود را فراهم نمیند ، جنگ اثرات ظالمانه خود را بر تمامی جوانب زندگی مردم بر جی گذاشته بود . تولید ناخالص ملی به اندازه 60% قبل از جنگ رسید و كمبود میحتاج اساسی مردم باعث پیین آمدن استاندارد زیست و بروز تورم سرسام آور گریده بود .

نیروهای متفقین در 30 اوت سال 1945 ، رسماً ژاپن را اشغال نمودند . ژاپن بدین ترتیب بری اولین مرتبه در تاریخ خود به اشغال خارجیان درآمد و قرار بود كه اشغال كشور به مدت 6 سال ادامه یابد ( یعنی تا زمان امضی قرارداد صلح در سپتامبر سال 1951 در سانفرانسیسكو ) . متفقین در ابتدا تصمیم داشتند ژاپن را به چهار منطقه تحت نفوذ خود تقسیم نمیند كه بر طبق آن هكیدو و مناطق شمالی هنشو تحت كنترل روسها ، توكیو و كیوتو و نواحی بین آنها تحت سلطه آمریكا ، جنوب هنشو و كیوشو تحت كنترل انگلیسی ها و بالاخره جزیره شیكوكو تحت نفوذ چین در می آمد . با ین وجود ین طرح به علت وخیم شدن روابط آمریكا و شوروی به مورد اجرا گذاشته نشد و ژاپن منحصراً تحت كنترل و اشغال نیروهای آمریكیی درآمد.

در یازدهم اكتبر سال 1945 ، مك آرتور فرمانده عالی نیروهای آمریكیی دستور اجری 5 رفرم اساسی را صادر نمود كه به طور خلاصه عبارت بودند از :

1 – به رسمیت شناختن حقوق زنان به منظور شركت در امور سیاسی

2 – اجازه تاسیس سازمانهی كارگری ( اتحادیه های كارگری )

3 – دموكراتیزه نمودن سیستم آموزش و پرورش

4 – لغو سیاستهی غیر دموكراتیك شامل لغو تمامی قوانین و ارگانهی دولتی كه حقوق بشر را محدود می نمیند .

5 – دموكراسی اقتصادی

قانون اساسی جدید ژاپن در سوم ماه مه سال 1946 تاسیس گردید و مقر فرماندهی متفقین به سرعت خط مشی ها و دستوراتی را به منظور اجری اصلاحات سیستم اقتصادی ژاپن صادر نمود كه اهم آن عبارتند از : اصلاحات ارضی ، دموكراتیزه نمودن روابط كار و كارگری و بالاخره انحلال زیباتسو ، یعنی نهادهی مالی كه اقتصاد كشور را تا قبل از پیان جنگ تحت سلطه خود داشتند . ین قبیل نهادهی مالی در ژاپن محدود بودند و در حقیقت شركتهی خانوادگی از قبیل : میتسویی ، میتسوبیشی ، یاسودا و سومیتومو و غیره نام داشتند كه زمینه های فعالیتهی آنان طیف گسترده ی داشت و در زمان جنگ با ارتشیان همكاری نزدیكی داشتند .

در ینجا لازم است به ذكراست كه برنامه درهم شكستن زیباتسو ها عملاً به علت بالا گرفتن جنگ سرد و تغییر سیاست و خط مشی های آمریكا اجرا نگردید و بسیاری از زیباتسو ها پس از مدتی به سرعت خود را با واقعیات بعد از جنگ تطبیق دادند و خصوصاً با تغییر خط مشی هیی از قبیل : تفكیك سرمیه از مدیریت و برتری دادن به ضوابط در مقابل روابط ، باعث شدند نوعی انقلاب به وقوع پیوندد كه در آن بر اساس مهارتهی مدیریت ( و نه وابستگی به خانواده ثروتمند ) افراد سهامدار عمده شركت امتیاز اصلی محسوب گردند .

بنابر ین زیباتسوها بتدریج تغییر ماهیت دادند و با برخورداری از همكاری و در بعضی موارد با ادغام با بانكهیی كه در معرض انحلال و تجزیه شدن بودند ، توانستند گروههی عمده صنعتی – تجاری را به وجود آورند كه به كی رتسو معروف می باشند .

دولت ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم تا به حال ، 11 برنامه اقتصادی را تدوین كرده و به مورد اجرا گذاشته است . ین برنامه های را می توان بر اساس اهداف آنها بر چند نوع تقسیم نمود : ابتدا برنامه هیی كه در جهت بازسازی و احیی اقتصاد آسیب دیده از جنگ و نیل به خود كفیی اقتصادی به مورد اجرا گذاشته شد . برنامه تجدید حیات اقتصادی ( 1954-1949 ) و برنامه پنج ساله بری خودكفیی اقتصادی ( 1960-1956 ) از جمله ین تقسیم بندی می باشند .

برنامه های بعدی كه در تقسیم بندی دوم جی می گیرند را می توان به برنامه هیی به منظور نیل به رشد اقتصادی بالا نامگذاری كرد . ین برنامه ها عبارت بودند از : برنامه جدید اقتصادی همه جانبه بری سالهی 1962-1958 ، برنامه دو برابر نمودن درآمد ملی بری دوره 1970-1961 و برنامه اقتصادی میان مدت بری سالهی 1968-1964 . به طور كلی در طی ین دوران تاكید برنامه ها بیشتر بر رشد اقتصادی بود و پیش بینی می شد كه توزیع درآمد از طریق مكانیزم بازار صورت پذیرد .

سومین نوع برنامه های اقتصادی ، اغلب در جهت رشد اقتصادی متعادل و توسعه اجتماعی به مورد اجرا گذاشته شد و نظریه یجاد جامعه رفاه بری اولین مرتبه در قاموس برنامه ریزی اقتصادی ژاپن مطرح گردید .

برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی 1971-1967 و برنامه دیگری بری سالهی 1975-1970 با اهداف ترغیب اجتماعی ، یجاد تعادل اقتصادی و اجتماعی ، و ترویج راندمان اقتصادی اجرا گردید . برنامه پیه اقتصادی و اجتماعی بری سالهی 1977-1973 به منظور حل مسائل در ارتباط با آلودگی محیط زیست و همكاریهی بین المللی تدوین و اجرا گردید . بلافاصله بعد از انتشار ین برنامه ، اولین بحران نفتی به وقوع پیوست كه در نتیجه آن ، اقتصاد ژاپن با حالت كاهش فعالیتهی اقتصادی مواجه گردید . بنابر ین عمده ترین مساله نحوه رهیی از سه مشكل یعنی : افزیش قیمتها ، ركود اقتصادی ، یجاد تعادل در تراز پرداختهی بین المللی و سوق دادن امور در جهت نیل به ثبات اقتصادی با در نظر داشتن محدودیت منابع امكان پذیر بود .

برنامه اقتصادی بری نیمه دوم دهه 1970 به منظور یجاد جامعه با ثبات و برنامه هفت ساله جدید اقتصادی – اجتماعی در جهت حل مشكلات ناشی از بحرانهی نفتی تدوین و اجرا گردید و ژاپن توانست بر ین مسائل فائق ید . از ین مرحله به بعد اقتصاد ژاپن در جهت رشد اقتصادی با ثبات قدم برداشت و موقعیت بین المللی ین كشور بهبود یافت و تولید ناخالص ملی ژاپن معادل 10% تولید ناخالص ملی جهانی گردید .

تحت ین شریط ، ژاپن توانست سطح زندگی مادی مردم كشور را به سطح زندگی سیر كشورهی پیشرفته برساند ، بنابر ین نیازهی جدید در مردم به هدف بالا بردن كیفیت زندگی و غنی فرهنگی و ارزشهی گوناگون پدید آمد . در این دوره ، جامعه ژاپن و اقتصاد كشور به طور روزافزونی بین المللی شد بنابر ین لزوم همكاری با سیر كشورهی جهان و مشاركت ژاپن در جهت توسعه اقتصادی و اجتماعی بین المللی محسوس گردید .

افزیش ارزش برابری ین در مقابل سیر ارزها از سال 1985 نیاز به مشاركت هر چه بیشتر ژاپن در صحنه بین المللی را تشدید نمود ، لذا دولت ین كشور برنامه های دورنما و خط مشی بری اقتصاد و اجتماع در دهه 80 و مدیریت اقتصادی با دید بین المللی را به منظور پاسخگویی به ین نیازها به مورد اجرا گذاشت .

تمامی ین برنامه ها داری بافتی متناسب با اقتصاد بازار بودند و مسائل گوناگونی را كه جامعه ژاپنی با آنها مواجه بود حل و فصل نموده و با پیش بینی مشكلات اجتماعی ینده توانستند شالوده استراتژیك و مهمی را بری ترویج و توسعه اقتصادی اجتماعی كشور فراهم آورند

منبع:

www.iranembassyjp.org

راز ماندگاری

دوره ميجي،بيداري ژاپن قرون وسطايي

142 سال پيش در روز 9 نوامبر سال 1867 ميلادي دوره ميجي (در زبان ژاپني به مفهوم روشنايي) براساس لقب امپراتور موتسوهيتو در ژاپن آغاز مي شود كه در واقع سرآغاز بيداري ژاپن قرون وسطايي است.موتسوهيتو براى توصيف سلطنت و مشخص كردن خود در تاريخ لقب ميجى را برگزيده بود.

از سال 1616 ميلادى ، حكومت واقعى امپراتورى كشور آفتاب تابان در دست خانواده توكوگاوا بود.اعضاى اين خانواده نسل در نسل وظيفه شوگون را به عهده داشتند.

در حالى كه امپراتورى جنبه اى نمادين با ويژگى مذهبى داشت خانواده توكوگاوا كشور را در يك انزواى كامل سياسى نگه داشته و ساختارهاى فئودالى را حفظ كرده بودند.

تا اينكه ورود يك ناوگان جنگى آمريكايى در سال 1853 ميلادى توجه ژاپن را به دنياى خارج معطوف كرد و موجب جنگ هاى خشونت بارى ميان سنت گرايان و تجددطلبان گرديد.

موتسوهيتو در روز 3 نوامبر سال 1852 ميلادى متولد شده بود.او در سن 15 سالگى به عنوان صدوبيست ودومين امپراتور ژاپن بر تخت سلطنت نشست.

موتسوهيتو لقب ميجى را برگزيد و در روز 8 نوامبر سال 1867 ميلادى يوشينيبو ، آخرين شوگون را بركنار كرد و قدرت كامل را در دست گرفت.

او اقامتگاه رسمى اش در شهر كيوتو (در زبان ژاپنى به مفهوم شهر پايتخت) را به شهر ادو كه از سال 1603 ميلادى مركز حكومتى بود ، منتقل كرد.پايتخت جديد نام توكيو (پايتخت شرقي) را يافت.

موتسوهيتو آيين شينتوئيسم را آيين ملى خواند و بودايى ها كه در دوران شوگون ها از نفوذ بسيارى برخوردار بودند ناگزير شدند در مقابل آيين و ارزش هاى جديد ميهن پرستانه تسليم شوند.

در جريان چند سال ، ژاپن ساختار فئودالى را رها كرده و تلاش مى كند به يك كشور پيشرفته تبديل شود.

در سال 1871 ميلادى امپراتورى ميجى رسما سلسله مراتب طبقاتى شوگون ها را ملغى مى كند.

سامورايى ها كه ناگزير بودند پسر بعد از پدر در خدمت ارباب خود براساس اصل شرافت «بوشيدو» باشند ، به خدمت امپراتور درآمده يا به كسب و كار پرداختند.

در سال 1872 ميلادى ، نخستين خط آهن ژاپن فعاليتش را آغاز مى كند.

موتسوهيتو بدون آنكه علاقه اى به غربى ها داشته باشد هر چيزى كه براى كشورش مفيد تشخيص مى داد را از غربى ها اقتباس مى كرد.او خدمت نظام را برقرار كرده و يك ارتش مدرن را با الگو گرفتن از آلمان ها تاسيس مى كند.

در سال 1905 ميلادى ، كشور كوچك و جزيره اى ژاپن در جنگ خاور دور امپراتورى روسيه تزارى را شكست مى دهد.خبر اين شكست در سراسر جهان مى پيچد و حتى سرآغاز انقلاب هايى نه تنها در روسيه بلكه در ساير كشورهاى جهان مى شود.

موتسوهيتو پس از 45 سال سلطنت در روز 30 ژوييه سال 1912 ميلادى دارفانى را وداع مى كند.او در جريان سلطنتش ، ژاپن را چندين قرن به جلو مى راند.

به اين ترتيب ، در روز 9 نوامبر سال 1867 ميلادى دوره ميجى براساس لقب امپراتور موتسوهيتو در ژاپن آغاز مى شود.لقب ميجى به مفهوم روشنايى شايسته دوران سلطنت اين امپراتور است.

او با اقدامات خود ژاپن را با يك جهش از دوره قرون وسطى به عصر مدرن صنعتى رهنمون مى كند.كشور آفتاب تابان نخستين كشور آسيايى بود كه به يك كشور پيشرفته صنعتى جهان تبديل شد.

 

منبع :

جام جم آنلاين